دارد زمان آمدنت دیر میشود
حتی زمان بدون شما پیر میشود
این عادت بدی است که حتی نبودنت
با واژهای نوشده تفسیر میشود
این سالها بدون غزل میسرودمت
اما هنوز نام تو تکثیر میشود
در هر خطی که می .. ننوشتم... که مینوشت...
هر شاعری ... بدون تو تکفیر میشود...
در گیر و دار آتش و سیگار و دود و دود
چیزی شبیه خاطره درگیر میشود
تن تن تنا تتن تن تنا... تنش
در دستهای مرد زمینگیر میشود
گم میشود درون سیاهی تن غروب
خورشید، خون نشسته و شبگیر میشود
فردا طلوع میکند و ... نه طلوع نیست
تنها شب است، شب که فراگیر میشود
بانوترین، فرشتهترین، آسمانترین
آخر دوباره نام تو تقریر میشود
شـُـ ... شُــ... شما که مثل کسی یا شبیه هیچ
کس نیستی و رفتهای و ... دیر میشود

